• خانه

سينه سرخ

مي نويسم تا مراحل زندگي و گذشته خود را از ياد نبرم

خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها
« طاقت من
سفر »

آرامش

مه 30, 2010 بدست امين

امروز دوست دارم بنویسم، نه تنها از فرق ها، بلکه از احساس ها، دیده ها و نادیده ها.

وطن و غربت دو واژه ای است که تا پای از میهن بیرون ننهاده ای برایت غریبه اند. خانواده واژه ای است که تنها شنیده ای و جایگاه آن تا هنگامی که از آن دور نباشی برایت واژگان دیگری را معنی می کند.

دوست استعاره ای است که کمتر شباهت با آنچه می جویی پیدا می کند. این سو و آن سو نیز ندارد.

زیباترین کلمات از نگاه امروز من: مادر، پدر، وطن، عشق و دوست.

البته واژگانی چون غربت، تنهایی، سکوت و خلوت نیز در اینجا پر رنگ تر از قبل می شوند و گاه و بیگاه وجودت را به چالش می کشند.

نمی دانم آن بهتر است یا این! معیار سنجش، اشتراک ندارد و مقایسه این دو سخت ناممکن

اما می دانم که این قصه حتی خواب های مرا نیز تغییر داده است. دیگر در سکوت تنهایی نیمه شب خود، با رییس خود دعوا نمی کنم؛ بجای آن بر سر سفره مادر می نشینم و شبی مهمان کوفته، نیمه شب دیگری آبگوشت و نان سنگگ و پریشب بود که طعم حلیم را بیاد آوردم. آنقدر طعم غذا ها در خواب واقعی می شود که شاید مزه آن بیشتر از زمانی که آنرا می خوردم در دهانم باقی می ماند!

نگاه های ما / رویاهای ما / لذات ما و انتطارات ما ، اندک اندک تغییر می کند. اما من از تنهایی سکوت خویشتن بیزارم!

دوست‌داشتن:

دوست داشتن
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.

نوشته شده در يادداشت | 7 دیدگاه

7 پاسخ

  1. در مه 30, 2010 در 2:07 ب.ظ. حامد

    ای بابا!!
    تو هم درد غربت گرفتی؟؟
    ————–
    امین: همه دارند؛ کم و بیش هست؛ شاید کسی بگوید و شاید دیگری نه؛ اما از آنجا که همه چیز را می نویسم؛ این را نیز نوشتم ;)


  2. در مه 30, 2010 در 6:23 ب.ظ. Marjan

    سلام امين جان بعد از حدود دو هفته وحشتناك درگيرى امروز وقت كردم كمى وبگردى كنم اول براى پست قبليت ميذارم كه فقط يك لحظه تصور كن با چنين آدمى بخواهى زندگى كنى همسر من هم دكترا داته خودت هم مى دونى امكان نداره در رو نكوبه به هم و امكان نداره موقع عطسه دستمال دستش بگيره ، ما بقى قصه رو خودت احتمالا بهتر از من مى دونى ، كلمه غير قابل تحمل بهترين چيزه:)

    از همه بدتر اخيرا دارم مى بينم اين جور آدم هاى به اصطلاح خودشون RELAX و به نظر من بى ملاحظه داره زياد و زياد تر ميشه و زندگى رو غير قابل تحمل مى كنه.

    و اما اين پست جديدت، كاملا درست ميگى كه حتى روياهاى آدم هم تغيير مى كنه و روابط هم معانى ديگرى پيدا خواهد كرد، هميشه آرامش داشته باشى و شاد و سلامت باشى.
    ———————
    امین: سلام مرجان جان؛ بابا از این ورا ;)
    یعنی من خیلی الان دلم برات می سوزه؛ این جور جماعت رو تحمل کردن خیلی سخته چه برسه برای یک عمر!
    آره همه چیز کم کم تغییر می کنه؛ البته توی این پست من منظورم این نبود که می خوام بر گردم؛ بیشتر نوعی بیان واقعیت بود ;)
    خوش باشی و سالم


  3. در مه 31, 2010 در 7:06 ق.ظ. صدف کدر ( همسایه دریا )

    من هم الان دو ساله که از خانوادم دورم تازه دارم دلتنگ میشم ! البته وضع من متفاوته من ایرانم و اونها رفتن بیرون . واقعا الان شبها خواب زندگی خانوادگی رو میبینم وقتی از سرکار برمیگردم دلم میخواد مامانم خونه باشه………
    ————–
    امین: آره کم کم آدم خواب میبینه :)


  4. در مه 31, 2010 در 11:09 ق.ظ. the man who never smile

    سلام امین خان
    میدونی
    نمیتونم بگم درکت میکنم
    چون هنوز اینجام
    ولی فکر میکنم آرامش اونور به خیلی چیزهای اینور بدون آرامش ارجحیت پیدا میکنه
    ولی خوب
    خانواده چیزیه که نمیشه تکرارش کرد
    موفق باشی
    فعلا
    شادزی
    ————–
    امین: سلام شروین جان
    والا همیشه هم اون آرامش نیست؛ ولی خوب نسبت به ایران که هیچ وقت نیست این قضیه اینجا خیلی بهتره ;)
    شاد و سلامت باشی


  5. در ژوئن 2, 2010 در 10:02 ب.ظ. S.

    چه خوب نوشته بودی امین. انگاری همه حرف‌های خودم بود. فقط اون قسمت زیباترین کلمات، مال من مادر رو توش نداره. همون پدر، وطن، عشق و دوست هست فقط برای من.
    —————
    امین: سلام اس عزیز
    ممنون؛ اتفاقا وقتی به تو فکر می کردم؛ می گفتم که اس متاسفانه این قسمت رو نداره!
    من که خوردم توی امتحان ها و یک سرماخوردگی ویروسی هم گرفتم که امیدوارم زیاد تاثیر بد نگذاره.
    شاد و سلامت باشی


  6. در ژوئن 5, 2010 در 11:45 ق.ظ. حامد

    امیدوارم زودتر بتونی بیای ایران و پدر و مادرت رو ببینی تا این درد غربت کمتر اذیتت کنه! البته بعدش حتما برگرد سوئد تا درد بدتر از غربت یقه ات رو نگیره!!!! :)
    ——————–
    امین: شاید سال بعد بیام ;)


  7. در ژوئن 5, 2010 در 8:09 ب.ظ. نگاهی نو

    خیلی زیبا نوشتی
    ————
    امین: مرسی نگاهی نو عزیز



دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

  • دوستان

    • از قلب كوير
    • اس
  • رفقا

    • meh
    • مريم
    • نگاهي نو
    • هاپوتي
    • هديه
    • آلبا
    • احسان
    • حامد (لیمو شیرین)
    • رژ
    • زير آسمان استراليا
    • سلام استراليا
  • Flickr Photos

    daydreams

    Nature's Spectrum

    Swing in Pink

    More Photos
  • آرشيو

    • ژوئیه 2010 (3)
    • ژوئن 2010 (2)
    • مه 2010 (3)
    • آوریل 2010 (2)
    • مارس 2010 (4)
    • فوریه 2010 (1)
    • ژانویه 2010 (5)
    • دسامبر 2009 (4)
    • نوامبر 2009 (2)
    • اکتبر 2009 (3)
    • سپتامبر 2009 (7)
    • اوت 2009 (9)
    • ژوئیه 2009 (2)
    • ژوئن 2009 (10)
    • مه 2009 (4)
    • آوریل 2009 (1)
    • مارس 2009 (2)
    • فوریه 2009 (1)
    • ژانویه 2009 (1)
    • دسامبر 2008 (3)
    • نوامبر 2008 (3)
    • اکتبر 2008 (4)
    • سپتامبر 2008 (4)
    • اوت 2008 (3)
    • ژوئیه 2008 (7)
    • ژوئن 2008 (6)
    • مه 2008 (5)
    • آوریل 2008 (3)
    • مارس 2008 (1)
    • فوریه 2008 (5)
    • ژانویه 2008 (4)
    • دسامبر 2007 (8)
    • نوامبر 2007 (4)
    • اکتبر 2007 (6)
    • سپتامبر 2007 (7)
    • اوت 2007 (8)
    • ژوئیه 2007 (10)
    • ژوئن 2007 (9)
    • مه 2007 (10)
    • آوریل 2007 (9)
    • مارس 2007 (7)
    • فوریه 2007 (1)
    • ژانویه 2007 (1)
    • دسامبر 2006 (2)
    • اوت 2006 (4)

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

پوسته: MistyLook کاری از Sadish.


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

نیرو گرفته از WordPress.com