Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2010

آرامش

امروز دوست دارم بنویسم، نه تنها از فرق ها، بلکه از احساس ها، دیده ها و نادیده ها.

وطن و غربت دو واژه ای است که تا پای از میهن بیرون ننهاده ای برایت غریبه اند. خانواده واژه ای است که تنها شنیده ای و جایگاه آن تا هنگامی که از آن دور نباشی برایت واژگان دیگری را معنی می کند.

دوست استعاره ای است که کمتر شباهت با آنچه می جویی پیدا می کند. این سو و آن سو نیز ندارد.

زیباترین کلمات از نگاه امروز من: مادر، پدر، وطن، عشق و دوست.

البته واژگانی چون غربت، تنهایی، سکوت و خلوت نیز در اینجا پر رنگ تر از قبل می شوند و گاه و بیگاه وجودت را به چالش می کشند.

نمی دانم آن بهتر است یا این! معیار سنجش، اشتراک ندارد و مقایسه این دو سخت ناممکن

اما می دانم که این قصه حتی خواب های مرا نیز تغییر داده است. دیگر در سکوت تنهایی نیمه شب خود، با رییس خود دعوا نمی کنم؛ بجای آن بر سر سفره مادر می نشینم و شبی مهمان کوفته، نیمه شب دیگری آبگوشت و نان سنگگ و پریشب بود که طعم حلیم را بیاد آوردم. آنقدر طعم غذا ها در خواب واقعی می شود که شاید مزه آن بیشتر از زمانی که آنرا می خوردم در دهانم باقی می ماند!

نگاه های ما / رویاهای ما / لذات ما و انتطارات ما ، اندک اندک تغییر می کند. اما من از تنهایی سکوت خویشتن بیزارم!

Read Full Post »

طاقت من

روزی فکر می کردم برادر کوچکتر من بی ملاحظه ترین موجود روی زمین است. راه که می رفت گرومب گرومب زمین رو می لرزوند. بببعضی واقع هم صدای موسیقی رو خیلی زیاد می کرد.
حال می بینم پیش برخی خیلی خوب بود.
یادمه آبله مرغلن گرفته بود؛ یک ماه از اطاقش تا اونجا که می شد بیرون نیومد تا من یک موقع نگیرم.
من نمی دونم واقعا انگار ببرخی بقول قدیمی ها از زیر بته به عمل اومدن؛ یعنی هنوز نمی دونی در یخچال رو باز می کنی و سر ما خوردی زرتی نباید تو یخچال عطسه کنی؟
یعنی مادر پدرت یادت ندادن که یک دستمال همراهت داشته باشی؛ یادت ندادناینقدر کثیف زندگی نکنی؟ یادت ندادن وقتی در اطاقت رو باز می کتی بوی گند لباس هات که من موندم چه بویی هست نزنه بیرون؟ یادت ندادن تمیز باشی؟ آخه ببشر مگه تو طویله قبلا زندگی کردی؟
به جرات می توانم بهتون بگم هیچ وقت و هیچ وقت برای شوهر کردن یا زن گرفتن تحصیلات یک نفر رو ملاک قرار ندین. این بچه ای که براتون حرفش رو زدم داره دکتری می خونه ولی شعورش در همین حدی هست که نوشتم.
هنوز نمی فهمه وقتی ساعت 1 نصف شب می اد خونه نباید در رو محکم بکوبونه به هم که ادم از خواب نپره! هنوز هیچ چیز نمی دونه!
من یکی که اگه روزی ازدواج بخواهم بکنم آخرین چیزی که نگاه کنم تحصیلات هست.
مهم شعور اجتماعی؛ رعایت حقوق دیگران، اخلاق؛ دروغ نگفتن؛ و هزار مساله اخلاقی دیگه است.
موفق باشید
پ.ن: هوا شده 21 درجه؛ من دارم خفه می شم؛ خیلی گرمه :(

Read Full Post »

سال سی

امروز بالاخره به دهه چهارم زندگی پا نهادم. شاید روزی فکر نمی کردم که این روز را در کشوری دیگر با مردمانی دیگر بگذرانم.
امروز در سوئد تعطیل بود، قصد گرفتن تولد نداشتم ولی اینقدر دوستان گفتند که تصمیم به برگزاری آن گرفتم.
حال خیل عظیمی از دختران پیام گذاشته اند که نمی شه یک روز دیگه تولد بگیری!!! آخه امروز کنسرت هست!
من هم گفتم؛ من دست خودم نبوده که :D عیب نداره هر کس نخواست می تواند نیاید
خوب جمع کوچکتر می شود و دوستانه تر؛ البته من جمع کوچک را بیشتر دوست دارم ;)
چند روز پیش رفتم کتابخانه دانشگاه و گفتم کتابی که می خواهم در کتابخانه نیست؛ چکار می توانم بکنم؟
مسئول گفت: در سایت کتابخانه های سوئد بگرد اگر بود برات سفارش می دهیم می آید. همانجا برایم جستجو کرد و در کل کتابخانه های سوئد هم نبود! تعجب کرد! بعد در آمازون جستجو کرد و کتاب را پیدا کرد و یک پرینت ازش گرفت بعد شماره کارت من رو هم روش نوشت گفت درخواست خریدش رو می دم؛ اگر موافقت کنند کتاب را تهیه و بهت ایمیل می زنیم. اگر خریداری شود خود بخود برای شما رزرو می شود که اولین نفر می توانید آنرا به عاریت بگیرید. دقیقا مثل ایران که کتاب وقتی خریداری می شد تا چندین وقت دست اساتید محترم خاک می خورد ;)
دارم می رم بساط تولد رو بر پا کنم
همگان شاد باشید
پ.ن 1: چند روز پیش یک قاچ هندونه خریدم از این میوه فروشی ه؛ دو کیلو بود؛ کیلویی 15 کرون یعنی تقریبا 2100 تومن!!!
فکرش رو هم نمی کردم که یک روز اینقدر هوس هندونه بکنم !
پ.ن2: یکی از دوستان دور که شاید فقط با هم سلام و علیک داشتیم و من هم چون احساس خوبی بهش داشتم؛ دعوتش کرده بودم؛ الان بهم زنگ زد و کلی بنده خدا شرمنده بود و اجازه خواست که به کنسرت برود! این حرکتش برایم خیلی با ارزش بود چرا که نزدیک ترین دوستان نیز حداکثر با پیامی در فیسبوک معذرت خواسته بودند و من اصلا از او انتظار نداشتم تماس بگیرد!
البته این برنامه کنسرت هم که نیست ؛ توی دانشگاه قراره یک گروه موسیقی بیان بنوازند ;)

Read Full Post »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.