بعضي مواقع ارزش چيزها و كساني رو كه داريم فراموش مي كنيم و تنها با يك حادثه و از دست دادن اونهاست كه متوجه ارزش واقعي آنها مي شويم.
امروز صبح وقتي مي خواستم از خونه بيام بيرون؛ عينكم رو داشتم تميز مي كردم كه از وسط نصف شد
تازه به ياد آوردم كه چقدر بهش [...]
Archive for سپتامبر, 2008
فراموشي
Posted in يادداشت on سپتامبر 25, 2008 | 15 Comments »
زن باهوش
Posted in يادداشت on سپتامبر 18, 2008 | 12 Comments »
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم [...]
چاقي
Posted in يادداشت on سپتامبر 15, 2008 | 9 Comments »
وقتي ماه رمضون اومد، با خودم فكر كردم فرصت خيلي خوبيه براي كمي لاغر شدن؛ ولي جالب اينه كه نه تنها لاغر نشدم بلكه چاق هم شدم، آخه اين چه وضعشه ديگه
من كه كمتر دارم مي خورم آخه چرا چاق دارم ميشم، ديگه خداوكيلي بعد از ماه رمضون مي رم دنبال ورزش؛ اينجوري نميشه، [...]
شغل مورد علاقه
Posted in يادداشت on سپتامبر 3, 2008 | 10 Comments »
خوب نخودي منو به يه بازي دعوت كرده كه 5 تا از شغل هاي مورد علاقه خودمونو بنويسيم؛ منم به ترتيب اينا رو نوشتم:
سيستم آناليست و طراح (البته نه توي ايران؛ چون حالم داره ازش توي اين مملكت بهم مي خوره)
عكاس طبيعت
صخره نورد
فوتباليست
غواص
باغبون
پليس منكرات (اين يكي رو شوخي كردم)
خوب منم پر؛ مريم؛ هديه؛ [...]


