پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يك پاكت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود ” پدر ” !!
با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:
اينو يكي از دوستام با ايميل برام فرستاده بود و من منبعش رو نمي دونم كه بنويسم




چه با مززززززززززههههههههههه.:))))
—————
امين: حيف كه ما بچه بوديم از اين راهكارها بلد نبوديم و همه كتك ها را نوش جان نموديم
عجب پسريييييي … پسر من اينجوري نشه

عکسهات الان باز شدن… غير از اون آشغاليه بقيهاش چقدر قشنگ بود
———————
امين: واقعا ها؛ مخصوصا كه شنيدم دخترهاي استراليا خيلي خوشگلند
مرسي
دمش گرم
خیلی باحال بود!
حیف که دیگه از ما گذشته
———————
امين: آره ديگه ازمون گذشته