ساعد مراغهای از نخست وزيران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نايب کنسول شدم با خوشحالی پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم…
اما وی با بیاعتنايی تمام سری جنباند و گفت
«خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نايب کنسولی؟!»
گذشت و چندی بعد کنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافهايی حق به جانب…
باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت
«خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»
شديم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت
«خاک بر سرت؛ فلانی وزير امور خارجه است و تو…؟!»
شديم وزير امور خارجه گفت
«فلانی نخست وزير است… خاک بر سرت کنند!!!»
القصه آنکه شديم نخست وزير و اين بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی يکه بخورد و به عذر خواهی بيفتد.
تا اين خبر را دادم به من نگاهی کرد
؛ سری جنباند و آهی کشيد و گفت:
«خاک بر سر ملتی که تو نخست وزيرش باشی!!!»
پ.ن: خيلي خيلي خسته ام؛ حس مي كنم 6 سال بعد از دانشگاه رو حسابي جنگيده ام؛ حال ديگر رمقي باقي نمانده؛ در اين مدت آنچه آموختم صبر بود.
گويند كه سنگ لعل شود در مقام صبر آري شود، وليك به خون جگر شود
پ.ن 2: يكي از همكار هام سال قبل رفت كانادا؛ هميشه بمن مي گفت تو توي كار فني خيلي قوي هستي؛ اينجا نمون برو، اونجا خيلي موفق مي شي؛ امروز شنيدم توي آي.بي.ام استخدام شده؛ خيلي خوشحال شدم



تو باور نکن امين جان … اين صاعد مراغهاي هم معلوم نيست که کي بوده
——————–
امين: سلام پر جان؛ بابا دلم تنگ شده بود، كجا بودي؟؟؟؟؟؟؟
ليست فيلم هايي رو كه مي خواي يه ايميل بزن يك روز يك جايي كه به هر دومون نزديك باشه برات مي آرم
شاد باشي
اصولا گذشته از شوخى و جدى و هر چى، در تاريخ بودند مردان زيادى كه فقط به خاطر جلب توجه يا انتقام از يك زن ( انتقام احساسى، به خاطر تحقير شدن ) اونقدر تلاش كردند و جنگيدند تا به جايى رسيدند.
و اما گرفتن دلت بعد از 6 سال دوندگى، يه جورايى طبيعيه چون آدم وقتى وارد دانشگاه ميشه خودش رو 6 سال آينده در جايى ميبينه كه اگه احتمالا به هر دليلى يكى از اون عوامل درست در نياد فكر ميكنه كه يك جاى كار مشكل داشته. الان يك هدف براى خودت بذار، و همه اطرافيانت رو به حال خودشون بگذار، چيزى كه براى امين مهمه، جنگيدن و رسيدن به آرزوهاشه، يادت باشه هنوز خيلى جوونى، توانمندى، تحصيلكرده اى، قابلى، و ميتونى كه به آرزوهات برسى.
شاد باشى
——————
امين: مرسي مرجان جان؛
خوشبختانه امروز دوباره حالم برگشته سر جاش؛ فكر كنم هر از چند گاهي كه صبرم تموم ميشه اونجوري ميشم
شاد باشي
واقعا که گل گفتی، نقش معکوس منفی در جهت موفقیت مردها دارند.
—————
امين: سلام پيمان جان
ميگم معلومه دلت خيلي پر هست ها
شاد باشي
من که شوهرم رو با تشویق جلو میبرم نه با خاک بر سرت!!!
من هم بالاخره میرم امریکا تو ناسا کار میکنم
تو هم پاشو بیا استرالیا از اونجا راههای رسیدن به موفقیت زیاده. آفرین.
——————-
امين: سلام هديه جان
به اين ميگن يك روش خوب
البته مطلبت خیلی جالب بود. خوشم اومد از خانم ساعد مراغهای. این موضوع باعث میشه که مردها خیلی پز ندهند. شاید شیوه ام رو عوض کنم
——————-
امين: اي بابا؛ الان ازت تعريف كردم ها؛ نكني از اين كارا؛ بابا بيچاره گناه داره؛
مورد لعن و نفرين قرار مي ده ماروها
مطلب جالبی را گفتین. البته این حرفها را باید دید چه کسی به انسان میزند اگر واقعا کسی باتجربه و گرم و سرد زندگی را چشیده باشد حتما بهتره در حرفهاش تامل کرد اما خب، خوب میدونین خیلیها هم اصلا باور کن نمیدونن چیه و از روی حسادت نفی می کنند. آخه یکی نبود به این خانم بگه خب افتخار همسرش برای اون افتخاره و همینطور عکس این مسئله.
در مورد سردرگمی تنها شما نیستین این حالات برای اکثر ما جوانهای ایرانی که واقعا از یک ساعت بعد خودمون بخاطر قوانین و روسای مملکت نمیدونیم چی میشه طبیعی است ولی خب امید و آرزو را برای همین میگن شیرینه یعنی تکیه گاه محکم است.
ایشاله همیشه شاد و خوش و اکتیو باشین
دیگه فیلم نقد نوکنید. منتظریم (یک پیشنهاد : بعد از هر مطلبتون نقدی از فیلمها هم بگذارید اینجوری چه شود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
———————-
امين: يكتا جان خيلي ممنونم
راستش اين مطلب چون جالب بود برام گذاشتمش؛ از نظر من در برخي خانواده ها ممكن هست باشه؛ گرچه واقعا خودم نديدم همچين موردي رو؛ ولي دستمايه طنز داشت
يك فيلم جالب اما قديمي دارم مي بينم؛ خيلي طولانيه؛ 2 تا دي.وي.دي؛ تموم شد دربارش مي نويسم
شاد باشي
جالب بود تحت تاثير قرار گرفتم بد نيست من هم توي اون قالب برم شايد نتيجه بده !!! وب شما رو تازه پيدا كردم لينكتون ميكنم ادامه بدين موفق باشي
—————————–
امين: سلام هليا جان؛ منم الان ميلينكمت
بابا اين پست رو نوشتم تا از اين كارها نكنيد؛ نه اينكه بد آموزي براتون داشته باشه
شاد باشي
شاید غر غرهای خانومش تا معاون وزیر شدنش تاثیر گذار بوده باشه ، ولی
از اونجا به بعدش قطعا تاثیر منفی داشته .
آخه امین جان غر غر زیاده از حد درست میشه مثل فواره (که چون بالا رود سر نگون شود) و انرژِی مثبته میشه منفیه منفی .
دلیلش هم همین بنده خدا آقای ساعد مراغه ای هستش . خوب یادم میاد که بابا بزرگم برام تعریف می کرد آقای ساعد مراغه ای عزمش رو جزم کرده بوده تا اگه وزیر و سپس نخست وزیر شد ، برنامه بعدیش این باشه که بره توی آمریکا سناتور بشه تا در انتخابات ریاست جمهوری 2008 آمریکا ، همین باراک اوبامای مصری رو شکست بده و بشه اولین رئیس جمهور ایرانی آمریکا.
ولی خوب متاسفانه اینگونه نشد و زنش باهاش در اصل دوستی خاله خرسِ کرد.
امین جان ارادتمندم.
امیدوارم که شمال بهتون خوش گذشته باشه.
راستی آیلتس هم خوب نمره اوورده بودی . بهت تبریک میگم.
ایشالا که به عنوان یه جوون ایرانی پر انرژی به همه آرزوهات برسی .
شاد و تندرست باشی.
———————-
امين: سلام فرشيد جان؛
خيلي باحال بود؛ البته من هم منظورم دقيقا اين مدل تاثير همون دوستي خاله خرسه بود
شمال هواش خيلي خوب بود عكس ها رو الان دارم مي گذارم
خيلي ممنون؛ لطف داري؛ منم براي شما آرزوي خوشبختي دارم