سكوت و خلوت و آرامش، بهترين زمان براي تنها بودن و انديشيدن به گذشته هاي دور و آينده، همه را در شب تجربه كرده ام، راستي هيچ چيز براي من دلپذير تر از سكوت شب نيست، دير زماني است كه قلم را كنار نهاده ام و طعم شيرين سرودن شعر را از ياد برده ام.بوي [...]
Archive for می, 2007
شب
Posted in يادداشت on می 26, 2007 | 2 Comments »
مهاجرت
Posted in يادداشت on می 17, 2007 | 2 Comments »
بي بي سي مقاله جالبي درباره مهاجرت ايرانيان نوشته كه خوندنش خالي از لطف نيستچون بي بي سي فيلتره مطلب رو عينا اينجا كپي پيست مي كنم
میزگرد چالش های فرهنگی مهاجرين ايرانی در استراليابابک عظيمی در ادامه مجموعه برنامه ها و گزارش های سایت فارسی بی بی سی درباره ایرانیان ساکن استرالیا، میزگردی تحت عنوان [...]
تولدم مبارك :D
Posted in يادداشت on می 13, 2007 | 2 Comments »
خوب امروز 13 مي مصادف با 23 ارديبهشت است.بعبارتي ديگر تولد من امروز است.ديروز با يك شركت درباره پياده سازي سيستم قديمي شون با workflow engine مذاكره كردم و قرار شد اگه حال داشتم و پروژه رو گرفتم ديزاين و پياده سازيشو براشون انجام بدم و البته آموزش به نيروهاشون رواگه كرمم بگيره و پروژه [...]
حمله نظامي؟؟؟
Posted in يادداشت on می 10, 2007 | بیان دیدگاه »
نمي دونم بالاخره اين آمريكا چيكار مي خواد بكنه ولي اين اخبار بي بي سي نگران كننده است.
کويت برای حمله آمريکا به ايران آماده می شود هيئتی که دولت کويت برای آمادگی جهت حمله احتمالی آمريکا به ايران تشکيل داده جلسه ای با اعضای کميسيون روابط خارجی مجلس اين اميرنشين عربی تشکيل داده و از [...]
رفيقم عقيده داره من خيلي ابله هستم كه وايسادم تا سابقه كاريم به چهار سال برسه تا بعد براي كانادا يا استراليا اقدام كنم، اون مي گه هر چي زودتر از اين خراب شده در بري بهتره حالا هر جوري كه مي خواد باشهاما من مي گم من نمي تونم مثل تو بلند شم برم [...]
زاهد از كوچه رندان به سلامت بگذر تا خرابت نكند صحبت بدنامي چند
Posted in يادداشت on می 6, 2007 | بیان دیدگاه »
بابا اين مملكت خيلي باحاله
اين بابايي كه گفتم فوق ليسانس آي تي داشت و مي خواست بشه رييس اداره ما، اومده گير داده به فيها خالدون همه سيستم ها
دكش كردند رفت و اين معاون گوشكوب ما رو كردند رييس ، به همين راحتي
از قضاي روزگار من هم يه سه چهار باري دهني از اين معاون [...]
شايد اون احساس مرگي كه حس مي كردم اين اتفاقي بود كه امروز افتادامروز شنيدم پسر خالم خودكشي كرده، رگش رو از دو جا زده بود، رفتم به ديدنش اصلا انگار متوجه اطرافش نمي شدطفلكي فكر كنم خيلي بهش فشار اومده بوده و فكر كنم قاطي كردهاعصابم بهم ريخته بود، خوب اين هم از شرايط [...]
خرم آنروز كز اين منزل ويران بروم
Posted in يادداشت on می 4, 2007 | بیان دیدگاه »
من هميشه با احساس خودم زندگي كرده ام، جالب اينه كه در انتخاب دوست و فهميدن موقعيت هميشه وابسته به احساساتم بوده ام و فكر مي كنم در بيشتر از 95 درصد مواقع درست بوده است.جالب اينه كه هر اتفاقي هم كه مي خواد بيافته رو يكي دو ماه قبلش حس مي كنم، شايد خنده [...]
نمايشگاه كتاب
Posted in يادداشت on می 4, 2007 | بیان دیدگاه »
خوب اين هم از نمايشگاه امسال6 تا كتاب خريدم بعبارتي خودم رو خفه كردمنمايشگاه مزخرفي بود، جاتون خالي نبود، مصلا رو كردند نمايشگاه و بدون هيچ تابلوي راهنما و …كلا كتابهاي مزخرف زياد آورده بودند ولي من اون چيزهايي رو كه مي خواستم پيدا كردمآخ كه اين داداش من از كاشان اومده و دهني از [...]
May – ارديبهشت
Posted in يادداشت on می 1, 2007 | 3 Comments »
اين ماه ارديبهشت براي من ماه خاصي استنمايشگاه كتاب توي اين ماه برگزار ميشهمن متولد اين ماه هستمدر اين ماه عاشق شدمراستي اين بحث آخري مال دو سال قبل بوده!
راستي همه اين اتفاق ها توي ماه May هستش
يك كتاب هستش كه يه چهار ماهيه چاپ شده و من در بدر دنبالش بودم و فايلشو توي [...]


