انتظارم به شرنگي است كه در تحفه اوستشيشه عمر مرا عمر به اندازه اوست
صبر ما را ثمني از رخ مهتابش نيستشيون و غصه ما در نظر و خوابش نيست
قصه وصل ز افسانه او ما خوانديمگر چه در همسفري لنگ زنان جا مانديم
همه روز و همه شب در نظرم پيدا بودگر چه ما را نپذيرفت ولي [...]
Archive for دسامبر, 2006
در آتشم از فراقت
Posted in يادداشت on دسامبر 23, 2006 | بیان دیدگاه »
حالا ديگه تو رو داشتن خيالهدل اسير آرزوهای محالهغبار پشت شيشه ميگه رفتیولی هنوز دلم باور نداره
حالا راه تو دوره دل من چه صبورهکاشکی بودی و ميديدی،زندگيم چه سوت و کوره
آسمون از غم دوريت، حالا روز و شب ميبارهديگه تو ذهن خيابونمنو تنها جا ميذاره
خاطره مثل يه پيچک می پيچه رو تن خستمديگه حرفی که [...]


