تا گرم آغوشت شدمچه زود فراموشت شدمتقصير تو نبود خودمباري روي دوشت شدمكاشكي دلت به من مي گفتنقشه قلبم را دارههر كي زد و رفت و شكستيك روز يك جا كم ميارهموندن سوختن و ساختنهمه يادگاره عشقهانتقام از تو گرفتنكار من نيست كار عشقه
Archive for آگوست, 2006
هماي گو مفكن سايه شرف هرگز در آن ديار كه طوطي كم از زغن باشد
Posted in يادداشت on آگوست 7, 2006 | بیان دیدگاه »
تو كه هيچ وقت عاشق نبودي
Posted in يادداشت on آگوست 7, 2006 | بیان دیدگاه »
شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفتروي مه پيكر او سير نديديم و برفتگويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بودبار بربست و به گردش نرسيديم و برفتبس كه ما فاتحه و حرزيماني خوانديموز پيش سوره اخلاص دميديم و برفتعشوه دادند كه بر ما گذري خواهي كردديدي آخر كه چنين عشوه خريديم و برفتشد [...]
تقديم به رويا
Posted in يادداشت on آگوست 6, 2006 | بیان دیدگاه »
با من بمون اي نازنينقلب غريبم را ببيندر سايه اين شهر هاعشقي كه دارم را ببيندر كوچه هاي خاطرهمست و پريشان مي شومبا بوي خوب عطر توانگار عاشق مي شومدر خواب و در بيداريماسمي بجز رويا نبودانگار كس را قدرتهمدل شدن با ما نبودباور نمي خواهم كنمدوري اين احساس راناچار باور مي كنمپايان اين آواز [...]
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
Posted in يادداشت on آگوست 6, 2006 | بیان دیدگاه »
با سلاماز اينكه از اين وبلاگ بازديد مي كنيد از شما متشكرممي نويسم تا شايد روزي روزگاري ببيني كه چقدر دوستت داشتمگر چه شايد خيلي دير شده باشد
امين


